|
زلزله
امير اميری
Aazarakhsh.Persianblog.com
::شنيدن دكلمه شعر با صداى شاعر و موسيقى متن::
باز گشوده شد
ورقي از دفتر زمان
در مکاني به قدمت ارگ بم
باز ناخوانده ماند
تاريخ!
از طبس تارودبار
مهتاب
در ابتداي شب
خسته از سرور ميلاد(مسيح)
خفته بود
آسمان غرق ستاره بود
تا پرکندنبود ماه را
در امتدادشبي بلند
انگار شهر در سکوت مرده بود
ارگ بر فراز سالها با خشت وگل
استوار پا بر جا در غرورخويش
در انتظارگذشت زمان
به آينده نظر افکنده بود
مردمان
در آرامش يک روز تعطيل
کودکان خسته از کاروتحصيل
در کنار شعله هاي گرم آتش
آرميده
تا که فردا
سير بينند
چهره ي نان آور
اين محفل گرم
در این هنگام
زمین لرزید
شکسته شد رویا
در سرزمینی به وسعت بم
ودر قلبی به وسعت دنیا
زمین لرزید
گشوده شد زخمی
از ویرانه های خشت
تا زنده کند
شاید
مردگان خفته در کویر را
در اعماق طبس
و آهی
که در نوردیدشبی را
برای صبح سپید
زمین لرزید
ارگ ترسید
بندبند خشتها
آزاد لغزید
|