|
رييس جمهوري كه دوست داشتنى بود!
فرِيد مدرسی
Farid.blogset.com
به خاطر دارم كه با وجود برخورد قهر آميز حاكميت قبل از دوم خرداد با هواداران محمد خاتمي، جوانان، زنان، دانشجويان، كارگران، فرهنگيان، اساتيد، كارمندان و به عبارتي بدنه ملت ايران آمد تا بار دگر پس از انقلاب 57 آزادي را سر لوحه برنامه هاي كلان كشور قرار دهد.
مردم ايران مي دانستند كه هزينه اين فعاليت به مراتب سنگين تر از هزينه رسوا نمودن گروه هاي مافيايي است، زيرا مقابله با بخش قدرتمند حاكميت است.
شور و شوق مردم در برنامه هاي يكي از كانديداهاي رياست جمهوري نهفته بود. برنامه نويسان اين كانديدا به زيركي نقاط مغفول مانده شعارهاي انقلاب 57 را اشاره كرده بودند. او از آزادي بيان و انديشه، عدم نقض حقوق شهروندي و بسط نهادهاي مدني در جهت محدود و پاسخگو كردن حاكميت، سخن مي گفت، زيرا بدان معتقد بود و درد و رنج استبداد و اقتدارگرايي را درك كرده بود.
ناگهان در روز انتخابات تمامي صحنه پردازان و تحليلگران سياسي گيج شدند و رقيب قدرتمند خاتمي با يك سوم آراي وي شكست غيرقابل تصوري خورد.
پس از اين واقعه هيجان برانگيز مردم دولت را از آن خود دانستند و حاضر به تحمل مشكلات اقتصادي موروثي از دول پيشين به شرط حفظ حقوق شهروندي و تأثيرگذاري در ساخت سياسي شدند. تجمعاتي كه اين رييس جمهور مردمي در آن سخنراني مي كرد. كاملاً پر شور و خودجوش بود و ديگر لازم به خرج هزينه هاي گزاف جهت حمل و نقل براي آوردن مردم به محل تجمع نبود زيرا آنان خشنود از همگامي رييس جمهور با مطالبات خويش بودند. خاتمي همچون رهبران بزرگ دنيا گاندي، ماندلا و... محبوبيتي فراگير در ايران و حتي برخي از كشورهاي دنيا پيدا كرد. زيرا شجاعانه بر سخنان خويش پافشاري مي كرد و در دفاع از شعار هاي خويش اصرار مي ورزيد.
چندي نگذشت كه در طي چند بحراني كه در كشور توسط اقتدارگرايان ايجاد شد، محمد خاتمي به دليل ايجاد فضايي امنيتي در كشور ناگهان شعارهاي خويش را فراموش نمود و كم كم از آن شعارها عقب نشيني نمود. گويي وي تا به حال نبوده كه آنگونه سخن مي گفته است.
در دوره دوم رياست جمهوري محمد خاتمي با اكراهي شديد پيش به سوي وزارت كشور نهاد و ثبت نام نمود. وي در برابر دوربين خبرنگاران رسانهها با چشمي گريان سخن از پافشاري بر شعارهاي گذشته خويش كه كوتاهي كرده بود، نمود.
خاتمي باز راي آورد و با راي بالاتر از نظر كميت و پايين تر از نظر كيفيت نسبت به دوم خرداد هفتاد و شش پيروز شد. او از نظر مديريت به گونهاي عمل نموده بود كه وزير و معاون وي نيز در برابرش قدعلم كردند و به رقابت با وي پرداختند.
خاتمي آمد كه فقط باشد البته نميدانست كه روز به روز از محبوبيتش در نزد راي دهندگان خود كاسته خواهد شد. او شليك نهايي را به خويش در كوتاه آمدن مقابل فشارهاي اقتدارگرايان در صلاحيت كانديداهاي انتخابات مجلس هفتم زد.
آيا خاتمي در مقابل فشارها كوتاه آمده است تا بماند يا مجبور به ماندن است؟
محبوبيتش كاسته شده است، نايي براي حركت ندارد، پس عاقبت او چگونه خواهد شد؟ آيا از دست انتقاد دوستان اصلاح طلب خويش به اردوگاه اقتدارگرايان ميرود؟ آيا پس از رفتن وي اردوگاه آنان به او پناه خواهند داد؟
بايد به نظارت نشست تا عاقبت اين سياستمدار آرام و عاشق مخالفان را ديد.
|